در قسمت امشب سریال گوزل چه گذشت؟ - قسمت ۱۵۴

سه شنبه, ارديبهشت 7, 1395 - 13:59 توسط تحریریه بادبادک

راهمی (پدر جهان) همچنان مصر به نگه داشتن کریمان در خانه‌اش برای انجام امور منزل است. او به خاطر آتویی که از دست کریمان دارد او را مجبور کرده کارهای منزلش را انجام دهد.

گوزل از زندان آزاد شده و هارون برای کنجکاوی درباره زندگی‌آن ها از گوزل آمار می‌گیرد. او کاری کرده که شاکی گوزل از شکایت صرف نظر کرده است. هارون می‌ترسد که دل آرا به سمت جهان بازگشته باشد.

راهمی مشغول پخت و پز برای راهمی است که لازم می‌شود به خانه برود تا ترکیدگی لوله خدیجه، پرستار بچه اوزجان بتواند به سراغ خانه‌اش برود. کریمان گوشی را بر نمی‌دارد. او به اوزجان زنگ می‌زند. اوزجان از چیزی خبر ندارد. ولی همه‌چیز را می‌فهمد.

خدیجه کودک را پیش گوزل می‌گذارد.

دل آرا به هارون می‌گوید دیگر به من زنگ نزن و من را ترک کن. هارون مبهوت می‌ماند. دلآرا با خاله‌اش در حال درد و دل است. نگران این است که هیچ کس او را دوست ندارد. خاله به او دلداری می‌دهد که جهان تو را دوست داشت که تا این‌جا آمد. دل آرا جواب می‌دهد که تقدیر من این است که شوهی سابقم باید دلش برایم بسوزد. خاله دلداری می‌‌دهد که زندگی حالا حالاها ادامه دارد. بحث به بچه می‌رسد و این‌که «باید به حرف دل‌ت گوش کنی و هرچه دلت گفت همان را انجام بدهی.»

دلآرا گفته بود که علت قطع رابطه با برای هارون فرستاده است. هارون به دنبال آن می‌گردد.

کریمان، راهمی را تهدید می‌کند که اگر به پلیس زنگ بزند، به آی‌سو می‌گوید که مادر عشقش، دنیز را به خانه آورده و او را تهدید کرده که پسرش رابطه با آی‌سو را باید قطع کند. راهمی جا می‌زند.قرار می‌شود از این به بعد کریمان پیش او کار کند اما ۴ برابر حقوق بگیرد.

آذرخش، به دنبال جانان است. می‌ترسد هارون بلایی سر او آورده باشد. این را با جهان در میان می‌گذارد. آذرخش باز می‌گردد و به جهان زنگ می‌زند. وانمود می‌کند که رفته بیرون گردش کند.

چیزی که دل آرا برای هارون فرستاده در دفتر او پیدا می‌شود: «عکس‌های عاشقانه هارون و جانان!» هارون عصبانی شده و از چاتای می‌خواهد که هر چه سریع‌تر جانان را برایش پیدا کند.

جهان پیش جانان می‌اید و از او می‌پرسد که آیا به کسی، مخصوصا به هارون درباره بارداری دل آرا چیزی گفته است یا نه. او را تهدید می‌کند که نباید به کسی چیزی بگوید. جانان می‌گوید بزرگ‌ترین خطای من در زندگی این بود که عاشق هارون شدم. وقتی درگیر عشق او شدم از مشکلات شما چیزی نمی‌دانستم. جهان می‌گوید که زندگی خصوصی و عشق تو به من مربوط نیست. حتی در خواب هم نباید درباره حاملکی دل آرا چیزی بگویی. در آن صورت از به دنیا آمدنت پشیمانت می‌کنم و آن وقت است که حسرت این روزها را می‌خوری.

دنیز به خانه آمده و وضعیت متعادلی ندارد. دنیز افسرده از شکست عشقی است و مادرش را درباره خانواده گل‌پنار تایید می‌کند. اما می‌گوید که من واقعا عاشق آی‌سو هستم. دل توی دلم نیست که ببینمش و صدایش را بشنوم ولی نمی‌توانم مادر. من و آیسو نمی‌توانیم مادر. امکان ندارد.

اما از سوی دیگر آیسو در تلاش برای پیدا کردن دنیز است. مادر دنیز گوشی را بر می‌دارد. مادرش به دروغ می‌گوید که دنیز با یکی از دخترهای همکلاسی‌اش بیرون رفته و گفته شب دیر می‌آید منتظرش نباشیم.

اوزان در خانه زینب است. زنگ خانه‌شان به صدا در می‌؛اید. همسایه آن‌ها عالیه خانم آرد می‌خواهد. در حقیقت به فضولی کردن درباره میهمان زینب به خانه آمده است. زینب اوزان را پسردایی‌اش معرفی می‌کند.

جهان یه خانه گوزل می‌آید و بچه اوزجان را دست گوزل می‌بیند و شاکی می‌شود. دعوایشان می‌شود. همزمان دلارا به جهان زنگ می‌زند. جهان پیشنهاد می‌کند بهتر است مدتی همدیگر را نبینند. دل آرا می‌گوید موافق است و رابطه از آن‌چه هست بدتر می‌شود

دل آرا به جهان می‌گوید من تصمیم خودم را گرفته‌ام. همزمان دریا به پیش گوزل آمده و جهان را از دور می‌بیند. دریا پیش گوزل می‌آید. گوزل می‌گوید دوست داشتن کافی نیست و من نمی‌توانم.

جهان به خانه، جایی که غزل آن‌جاست می‌رود. غزل می‌گوید غذا درست کرده است. غزل زنگ می‌زند به شیدا و می‌گوید بابام رو خام کرده‌ام. دو روز دیگر آزاد می‌شوم. او ماکارونی پخته است.

افزودن دیدگاه جدید

دیدگاه خود را بیان کنید